عبد الباقى گولپينارلى ( مترجم : توفيق سبحانى )

392

مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى )

انتساب به قطب الدين حيدر 618 ه / 1321 م حيدرى ناميده مىشد . اين گروه شيعى - باطنى در قرنهاى 8 - 7 ه / 14 - 13 م در آناطولى و سوريه و مصر توسعهء زيادى يافته بود و در آن سرزمينها براى اين گروه خانقاههاى زيادى ساخته بودند . به نوشتهء افلاكى حاجى مبارك حيدرى از خلفاى قطب الدين حيدر بود . نمىدانيم كه آيا خانقاهى هم داشته است ؟ حاجى مبارك براى مولانا احترام فراوانى قائل بود . روزى با مريدان خود براى تفرج به باغهاى " مرام " « 1 » رفته بود . ناگاه با مولانا مواجه شد . به سان زنان چادرى بر سر افكند و روى زمين نشست مريدان گفتند : اين چه كارى است ؟ گفت : با وجود اين‌چنين مرد مردانه‌اى كه مىآيد ، همه بايد چادر زنان بر سر كنند . در برابر او چه كسى مىتواند دعوى مردى كند ؟ « 2 » او را فرزندى به دنيا آمد . نامش را حاجى محمد گذاشت و مهمانى عظيمى ترتيب داد و كسى را براى دعوت مولانا فرستاد . مولانا فرمود : بر سر بيايم ، بر رو بيايم ، بر قفا بيايم ، بر پهلو بيايم ، غلطان غلطان بيايم . . . . . . . « 3 » . شيخ باباى مرندى : از احوال اين شخص اطلاعى در دست نيست . در رساله سپهسالار نامش " بزاغو " قيد شده است . از مناقب العارفين معلوم مىشود كه اين شخص " شيخ باباى مرندى " خواند مىشده است . بنا به نوشتهء هر دو مأخذ فوق ، باباى مرندى نفوذ زيادى بر سلطان ركن الدين قليج ارسلان داشته است . سپهسالار مىنويسد كه سلطان يك‌بار به زيارت او رفت و او در وقت مكالمه چند بار سلطان را " فرزند " خطاب كرد . چون سلطان او را شخصى عامى و خالى يافت ، از آمدن

--> ( 1 ) مرام يكى از گردشگاههاى پردارودرخت قونيه است ( مترجم ) . ( 2 ) مناقب العارفين ، ج 1 ، ص 68 - 467 . ( 3 ) همان كتاب ، ص 468 .